StatCounter

Thursday, January 09, 2014

امید خیال



از ازلم اوفتاده به دنبالم امید
هرکجا سربسپارم بازآیدم امید

وین جام تهی مرا بینی پر است آدم
دانی کان رسد به چشمت امید شادم

به شوق دیدار خیالم جرعه ریزم در جام
نشاید کین بدو گفتن خالی ست ز هر نام

چه دانم ز احوال دل آدمیان که عارض شوم
رها سازم ز قوس دنیا خواهم که غافل روم

در قعر نومیدی جامها به هم زنیم با خیال
جرقه امید روشن کند ظلمت راه با دوبال

دلم تنگ زین دنیای فاصله ها ست
مهر بی منت مادر و پدرم آرزو ست

ز امید خیال طلوعی دگر آید بر خورشید
کز آتش عشقش سرمای زم بل جوشید


پ.ن.
راه ما و جام ما و ساز ما و جان ما
کوک شود در بزم عشق دوستان ما