رنگ حس کودکی

رنگ حس کودکی

شايد، چشم به آفتاب داشتن، شايد، در دل رويا بودن
مرهمی باشد، غصه طفلی را حس کردن، بی آثار نباشد
شايد، لطيف بودن دلی را شاد کند، شايد، لبخندی برايم بس باشد
گر گريه ای بينم قلبم ترک بردارد
در حوالی کوچه باغ ها، چه قناری زيبايی برايم صميمانه می خواند
شايد، آوای کوچ عاشق را شنيده است
حتما نور پيدا ز لا به لای پيچکها بر من می خندد
و شايد، راز تنها بودن انسان ، با شقايق هم سخن بودن بر دلم معلوم نشود
گويا در ميان د شت ها، می دوم کودکانه
شايد مادرم، در آخرِ د شت ها ، گلاب در دست، منتظرم نشسته باشد
شايد، زلفهایِ سبک نسيم صبح، بويه بهار می دهد
شايد، در خواب دوست را ديدن، کم باشد
:راستی، من در اندوه اشک خاطره ها ، قطره آبی ديدم که به من گفت
بازبه کجا می روی ، من که می دانم هجرتم نزديک است، ز چه رو
دلگيرشوم ، زاين حوالی
شايد، به سوی خدا ميروی
پاکی ، ساده ای و پر ز طراوت نو
شايد، ديدار رخِ سپيده بهاء ، جانم مي ربايد
شايد، سايه سبزی بر تنم، تا اَبَدیت ، جاودانه افتاده است.
فکرت ملول `مکن ، بشوی رويت در چهره آب، روشنايی ميبينی
نه؟
آری، شايد خواب گسیخت ، شايد شاپرک تازه پلکی گشود
من که، رخت سفربسته ام، سبک
به اندازه دو پر پرواز و تنها با عشق در سرخی شفق
اوج خواهم گرفت
آرام ، آزاد و آبی
تا بیکران

نوشته نسیم استوار

Comments

Popular posts from this blog

Old Sharif Students

Getting Money via Internet!!!

كسب درآمد از طريق اينترنت 2